X
تبلیغات
برای تو


























برای تو

تو

کاش میشد... !

| شنبه سی ام شهریور 1392 | 17:35 | من| |

 دیشب اخرین حرفامونم به هم زدیم دیشب اخرین اشکامم برات ریختم! دیشب برا همیشه باهات وداع کردم امیدوارم این جدایی تا انتها ادامه داشته باشه! منو تو فقط بودیم تا از رنج دادنه هم لذت ببریم! اما دیگه تموم شد اون همه علاقم بهتو زیر این همه غرور دفن کردم ! کاش یه روز بفهمی که تمومه این کارا فقط و فقط برا اسایش خودت بوده! خدانگهدارت...


*رنگ قلم: به یاد تو رنگ مورد علاقت*
| دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 15:46 | من| |

میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی

یا باید بگذری از جون،یا همرنگ جماعت شی!

باید اونی شی که میگن ، باید اونی شی که میخوان 

چه رنجی داره تن دادن ،به این قانون بی وجدان!

| جمعه سوم خرداد 1392 | 23:26 | من| |

خدا با منه تا تو با من عجینی...

کی میگه بدهٍ عشقٍ پاکه زمینی؟!!!

| جمعه سوم خرداد 1392 | 23:18 | من| |

گـــــــــــــــــــــــــــر به تو افتدم نظر...

چــــــــــــــــــــــهره به چهره روربرو...

شــــــــــــــــــــــــــرح دهم غمٍ تورا...

نــــــــــــــــــــــــکته به نکته مو به مو!

میـــــــــــــــــــــــــــــرود از فراق تو...

خـــــــــــــــــــــونٍ دل از دو دیده ام...

دجــــــــــــــــــله به دجله یم به یم...

چــــــــــــشمه به چشمه جو به جو!


| جمعه سوم خرداد 1392 | 14:12 | من| |

من میدونم گلای باغچمون چی میشد

میدونم چشمای تو قسمت کی میشد

گفتنش سخته ولی به من خیانت کردی

با گلای باغچمون به دستاش عادت کردی

| دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | 19:29 | من| |

از فاصله به شدت میترسم! هربار که یه مدتی دور میشی میترسم! همش منتظرٍ اون خبر ترسناکم! اینکه یه روز توام..........! میمیرم! اگه این اتفاق بیفته میمیرم!


...مانا...

| دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | 19:19 | من| |

بدون اینو که دلٍ من شده جادو به طلسمت.............

| جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 | 18:16 | من| |

سر کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن را صرف کن...


گفتم: رفتم...رفتی...رفت...


ساکت شدم و لبخند تلخی زدم...


معلم با فریاد گفت: ادامه بده!!


گفتم: رفت... رفت.... رفت...!

| پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 2:8 | من| |

زمستون زیر ابراست ، همین ابرای تیره
همین روزاست اونم ، با من گریه‌ش بگیره
پر از روزای بی تو ، پر از روزای سردم
میدونی چند تا پاییز ، بهارُ گریه کردم ؟

برای من که عشقُ تو چشم ِ تو شناختم
واسه من که خودم رو به دنیای تو باختم
تو رو دیدن میتونه بشه روز تولد
میشه چشاتُ دید و دوباره عاشقت شد

من از روزای بی تو دلم خیلی گرفته
تو نیستی جز تو با کی بگم از چی گرفته ؟
تو که واسه جدایی یه قلب سنگی داشتی
واسه تنهاییم ای کاش یه کم دلتنگی داشتی

برای من که عشقُ تو چشم ِ تو شناختم
واسه من که خودم رو به دنیای تو باختم
تو رو دیدن میتونه بشه روز تولد
میشه چشاتُ دید و دوباره عاشقت شد


*جشن تنهایی...شهاب رمضان*

| سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 | 21:36 | من| |

دلم برا چشمات تنگه! امروز که عکستو دیدم دلم خیــــــــــــلی برا چشمات تنگ شد!


من نگاهه تورو میخوام ...  رویٍ ماهه تورو میخوام

آسمونه دو تا چشمه ... بیگناه تورو میخوام


...مانا...

| سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 | 21:29 | من| |

بعضی از روزا واقعا سر درد آورن!



...مانا...

| جمعه بیستم اردیبهشت 1392 | 17:33 | من| |

دیدمش! اصلا ازش خوشم نمیاد! امروز تو خیابون دیدمش! خلایق هر چه لایق! بت میاد! 


| چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 | 23:48 | من| |

هر قدر دوری میکنم... نزدیکتر میشی به من

پس کی خلاصم میکنی... از حس این تنها شدن؟!


دلم هواتو کرده ازم دور شدی و داری دورو دورتر میشی! دیگه باید بارو ببندم! انگاری توام دیگه دلت به موندنم نیست! اما رفتن برام سخته وقتی کسی یاورم نیست! تو یاور داری و رفتنم داغونت نمیکنه! 

کاش میتونستم بهت برگردم! کاش باز میتونستم فقط یه بار دیگه از نزدیک باهات صحبت کنم! کنارٍ همون دریایی که قرارشو گذاشتمو هیچوقت نرفتیم!

دلم دریارو با تو میخواد نه اینکه هر موقع میرم کنارش از نبودت باهاش صحبت کنم! میترسم... میترسم یه روز دریام از دردٍ دلام خسته شه!

از این تنهایی از این حسرت از نبودت خسته شدم! بازم بیا بگو که هنوز کنارمی با یه اشاره! درسته خودمو بی تفاوت نشون میدم اما با همینا کلی نفس تازه میکنم!

یه قول بده... بگو که تا ابد فراموشم نمیکن! خودت چند وقت پیش گفتی! سرٍ قولت بمون! من با این حرفت بعدٍ مدتها تو بدترین شبه زندگیم دوباره زنده شدم! بعدٍ مدتها خبرمو گرفته بودی اونم تو بدترین موقعیتٍ زندگیم! عینه جونه دوباره بودی برام زمانیکه فکر میکردم دیگه واقعا نیستی!

میبوسمت از تهٍ دلم با تمومه وجودم... بوسه ای که هیچوقت فرصتشو بهم ندادی! چون نذاشتی که بتونم! اما حالا از فرسنگها فاصله میبوسمت رویایٍ هر شبه من...


...مانا...

| پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 | 0:29 | من| |

حالم بده چقد!
| سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 22:33 | من| |

۱۳۹۱.۲.۳ عشق

۱۳۹۲.۲.۳  خزان

 

..................

 

هنوز بعدٍ یه سال بی دلیل با خودم درگیرم! این حس لعنتی..........!

| سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 22:30 | من| |

هوا شده مٍثه ۱۶ اردی بهشتٍ پارسال! که داشت میترسوندم که نتونم بیامو بالاخره ببینمت!

یه بارونٍ شدیدٍ بهاری که بالاخره پشتش آفتاب شدو من به سمتت پرواز کردم!

یادش بخیر پر از استرس بودم اما دیدنت به شدت آرومم کرد!

دلم اون روزارو میخواد هر چه قدم که کم بودو تلخ!

 

 

...مانا...

| یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 17:43 | من| |

رسید ماهه آشنایی

 

...مانا...

| یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 17:35 | من| |

با من قدم بزن، تو این پیاده رو...

من عاشقت شدم، از پیشه من نرو..................

| یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 17:33 | من| |

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
 نگفتم عزیزم ، این کار را نکن .
 نگفتم برگرد
 و یک بار دیگر به من فرصت بده .
 وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،
 رویم را برگرداندم.
 حالا او رفته ، و من
 تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم.
 نگفتم عزیزم متاسفم ،
 چون من هم مقّصر بودم.
 نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم ،
 چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

 گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای،
 من آن را سد نخواهم کرد.
 حالا او رفته ،
 حالا او رفته ، و من
 تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم.
 او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
 نگفتم اگر تو نباشی
 زندگی ام بی معنی خواهد بود.
 فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
 اما حالا ، تنها کاری که می کنم
 گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
 نگفتم بارانی ات را درآر...

 قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
 نگفتم جاده بیرون خانه
 طولانی و خلوت و بی انتهاست.
 گفتم خدانگهدار ، موفق باشی،
 خدا به همراهت . او رفت
 و مرا تنها گذاشت
 تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم!


 شل سیلوراستاین

| سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 | 2:2 | من| |

اون که هر چی ابر دنیاس
خونه داره تو چشاش
اون که ناچاره بخنده
اما گریه ست خنده هاش
اون که تو شهرش غریبه با یه عالم آشنا
هیچ کدوم باور نکردند غربت تلخ صداش
اون منم، اون منم، اون منم
بغضمو تو گلوم می شکنم

دیروز من مثل امروز مثل فرداس
هر روز دستام سردو تنهاس
دیروز، امروز، فردا
خیلی سخته این تنهایی بی فردایی
تنها موندن تنها خوندن
تنها، تنها، تنها

اون که خیلی قصه داره رو لبهای بی صداش
مونده فریادش تو سینه در نمی یاد از لباش
قد یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی
هر کدوم از غصه هاشو هر کدوم از قصه هاش
اون منم، اون منم، اون منم
بغضمو تو گلوم می شکنم

| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 1:6 | من| |

اگه حتی بین ما... فاصله یک نفسه... نفسه منو بگیر

برای یکی شدن...اگه مرگه من بسه...نفسه منو بگیر!

| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 0:53 | من| |

جاده آغوششو وا کرده برام

منتظر مونده که من باهاش بیام

قصه ی تلخ خدا حافظیرو

میخونم براش با اینکه بسته هست لبام!

| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 0:51 | من| |

همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم می رن!

| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 0:49 | من| |

به من نگو تو فکرتم

که باورم نمیشه!

| یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 | 20:30 | من| |

هوا عــــــــــــــــــــــــــالیه مثه روزیکه دیدمت...

اما جات به شدت خالیه! کاش امروز 15 فروردین بود! آخرین دیدار یهویی! قلبم داشت در میومد! الان خمار اون حالم!



...مانا...

| یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 | 14:42 | من| |

کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروائی میخواد
ماهی چشمه کهنه هوای تازه دریائی میخواد
دل من دریائیه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمیدم موندنم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه کوج
تو سپیده غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله میخواد
کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریائیه چشمه زندون مونه
چکه چکه های آب مرثیه خون مونه
توی رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه

کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه



*گوگوش*

| یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 | 14:36 | من| |

رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه!

| یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 | 14:8 | من| |

دستشو میگیری نگرانت میشم دور میشی میری نگرانت میشم

دستتو میگیره دور میشه میره

تورو از دست دادن تلخه نفس گیره

دستام یخ کردن تو سرم آتیشه

وقتی ازهم دورین نگرانت میشه

♫♫♫


هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

نگرانت میشم نازکی رنجوری

توی ظاهر اما یاغی و مغروری


چشمات میخندن توی قاب چوبی

نگرانت هستم روبه راهی خوبی...


هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جامونده پیشم

حال و روزم خوب وخوش نیست بی تو نا آرومم

به یادت که میفتم نگرانت میشم

♫♫♫

بگو ای بار به دلش پا بندی

توی عکس تازت بازم میخندی

اون که پیشش هستی عشقم حالیشه؟

اگه باز عاشق شی نگرانت میشه...

هزار ساله که رفتی...

*ابی*

| شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 | 15:11 | من| |

دارم نابودی عشقمو میبینم .. پیش چشمام داره آب میشه میمیره

دیگه دنیا برام غمگین و بی روحه .. بدون تو دلم آروم نمیگیره

دارم میبینم از دست رفت عشقو .. دارم مرگ شب و رویا رو میبینم

تو دستای تو بود نبض من و عشقم .. دارم دلتنگی فرداتو میبینم

میتونستی بمونی عاشقم باشی .. مثل من ! من همیشه عاشقت بودم

تو از بالا منو میدیدی اما من .. من از اعماق ریشه عاشقت بودم

دارم نابودی دنیامو میبینم .. آخه عشق منو رویای من بودی

دارم میلرزم از گریه  از این ماتم .. نفهمیدی همه دنیای من بودی



ترانه سرا : امیر مسعود میردامادی

| شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 | 15:0 | من| |

Design By : shotSkin.com